موضوع: فلسفه رهايي آينده از گذشته

:: موضوع: فلسفه رهايي آينده از گذشته

مقدمه: طرح مسئله

مسئله بکارگيري عناوين كليدي جدول جامعه براي فهم و درك ساده موضوع رابطه گذشته و آينده است از منظر پاسخگوئي به سؤال«آيا بايد گذشته را رها و توجه به آينده كرد يا برعكس آينده را به نفع گذشته بايد رها كرد؟» معناي اين كلام ابتدائاً در سه مرحله جهت، مجموعه و ملاحظه ساده آنچه در عينيت وجود دارد، بيان می‌شود. تحليل از گذشته يعني چه؟ آينده يعني چه؟ ارتباط يعني چه؟ محور قرار گرفتن هر كدام به عنوان عامل اصلي در جريان تغيير و تابع قرار گرفتن ديگري يعني چه؟ اگر طبقه‌بندي و فصل‌بندي شود، فصل اول تشريح، فصل دوم تعاريف و فصل سوم نتيجهگيري و صدور احكام بصورت مدل‌مند که در موضوعات فردی می‌توان به تبع تكنولوژي حركت كرد، اما در موضوعات كلان، ملاحظه نسبت بين موضوعات اصلي و ارزشي ضرورت دارد و در موضوعات توسعه و محور توسعه، بايد محورهاي ارزشي حاکم باشد.

بخش اول: تحليل گذشته و آينده

در هر جامعه‌اي هميشه چيزيهايي از گذشته وجود دارد، اين چيزها شامل الگوها، ساختارها و محصولات مي‌شود، يعني به عبارت ديگر همه چيزهايي كه در جامعه وجود دارد دفعتاً جديد يا نو نمي‌شود. همه افكار، عقايد و عواطف دفعتاً عوض نمي‌شود. پس بعضي از آنها وجود دارد و بعضي جديد مي‌شود. اگر در مقطع نگاه شود؛ مقطع يك مجموعه‌اي هست كه در آن موضوعات جديد و موضوعات قديم همزمان حضور و وجود دارد. آنچه مهم هست اين كه كداميك محور و كداميك بايد تابع باشد. گرايش به موضوعات سابق اصل است يا پذيرش موجودات جديد، يعنی آيا دستهاي از موضوعات و مسائل گذشته را بايد محور و اصيل قرار داد و جديد را با مقياس مشروط ساختن آن به موضوعات قديم پذيرفت يا اين كه موضوعات جديد و كارآمدي را محور قرار داد، وابستگي به سنن، وابستگي به موضوعات و مسائل قديم را مشروط به كارآمدي بيشتر جديد در مرتبه دوم، قرار داد؟

تكامل عالم پايگاه انتخاب قاعدهمند

مسئله بعدی در تحليل سوال اين هست كه آيا خُلق و حساسيت:

1ـ وقتی مطلوب شناخته مي‌شود كه نسبيتگرا و واقعيتگرا و بدنبال كارآمدي بيشتر باشد لذا اخلاق(خوبي‌ها و بدي‌ها) و عقايد نسبي است و از تكنولوژي تبعيت می‌كند؛ مثلا اگر نحوه رابطه‌ای قبلاً زشت شمرده مي‌شد، در ساختارهاي جديد اجتماعي، لقب زشتي از روي آن حذف و آن رابطه بايد زيبا تلقی ‌شود و اخلاق اجتماعي هم آن را بپسندد، چون اين رابطه لازم شمرده مي‌شود.

 2ـ يا بر عكس حساسيت، خلق و پسند بايد مطلق‌گرا، يعنی واقعيت مشروط به اخلاق خاصي می‌شود. فرضا مشروعيت رابطه عاطفي جنسي به عنوان يك نياز طبيعي و غريزي جسم تعريف می‌شود چون نقطه‌هايي از بدن در ارتباط با عوامل دورنزا و برونزا، تحريكپذيري دارد و منشأ يك تحركهاي عاطفي مي‌شود، هماهنگي بين پيدايش نيازمنديهاي دروني با محيط چگونه بايد عمل كند؟ ابزارها، قانون و قاعده‌اي كه مورد پسند قرار مي‌گيرد و زشت و زيبا را تعريف و وسيله هماهنگسازي نيازهاي دروني و محيط است، مقبوليت يك قانون چگونه است؟ معقوليت اين پذيرش موضوع سوال است آيا در ارزيابي و بررسي نظري، سرانجام بشر به اين نتيجه مي‌رسد كه توسعه نيازهاي دروني و توسعه شرايط بيروني، اين نتيجه را عقلاً و منطقاً الزام مي‌كند كه زشتي و زيبائي در پذيرش اجتماعي تابعي از جريان توسعه است، يعني توسعه تكنولوژي در پذيرش اجتماعي اصل است و به تبع آن عنوان خوبي يا بدي يك رابطه معلوم ‌می‌شود.

 3ـ يا خير اخلاق، عقايد و افكار تابع همكاريهاي اجتماعي بوجود مي‌آيد و ريشه در جائي جز خواست اجتماعي ندارد، خواست اجتماعي هم تابعي از ارتباط انسان و جهان است. بنابراين جهتگيريها حاكم بر توسعه از كسر و انكسار خواست‌هاي اجتماعي در جريان توسعه بدست مي‌آيد، نه التزام به جهتگيري خاصي تا توسعه را مشروط كند. انتخاب(نه اختيار) اصل در پذيرش است و پذيرش تابعي از كارآمدي. بشر در بستر جديد انتخاب، قدرت عملكرد جديد پيدا مي‌كند و هر چيزي كه انتخاب را محدود و مانع ارتقاء جهتگيري بر اساس تكامل تكنولوژي و سد راه تكنولوژي بشود، محكوم به زوال است يا جهتگيري بايد باشد و امكان ارتقاء در جهت ثابت وجود دارد؟ بنابراين حقيقتگرائي به عنوان قاعدهمند بودن عالم، طرح مي‌شود، انتخاب قاعدهمند داراي پايگاه هست و اين پايگاه جهت حاكم بر تكامل را نشان مي‌دهد 

بخش دوم: همدلي،همفكري و همكاري‌اجتماعي محور تعريف موضوع

در بخش دوم تعاريف جامعه بصورت تعاريف فرضي و به اصطلاح پيش‌فرضها يا اصول موضوعه ذكر می‌شود. براي شناسائي جامعه ذکر سه محور ضرورت ‌دارد. «همدلي اجتماعي، همفكري اجتماعي، همكاري اجتماعي». سپس در زير بخش همدلي، سه نظام «ارزشي، حقوقي و دستوري» است تا منشأ پذيرش اموري ‌شود. در زيربخشهاي دروني همفكري(گرايش، بينش و دانش) و همكاري(جهت‌گيری، ‌موضع‌گيری و مجاهده) ذکر ‌می‌شود. بعد سه محور ـ محورهاي وحدت اجتماعي مفروض ـ در سه سطح از مسائل «خرد، كلان و توسعه» موضوعات عمل مي‌كند. از اين عناوين جدول 9 تايي درست مي‌شود، که نسبت به آن سه نحوه تلقي و برخورد وجود دارد:

1ـ تعريف الحادي از روابط عالم که چيز جديد نيست، از قديم اين رابطه هست و نسبت به گذشته قطع نيست يعني كساني كه وجود حقايق را در جهان انكار مي‌كردند، در هميشه تاريخ بودند اينها با اين گرايش داراي ارزشها، دستورها و حقوقي بودند؛ يعني هماهنگسازي حساسيت‌هاي اجتماعي را بگونهاي، هماهنگسازي افكار اجتماعي را بگونه‌اي و هماهنگسازي رفتار و عيني را هم بگونهايي انجام مي‌دادند.2ـ تعريف التقاطي از روابط عالم که در طول تاريخ مشاهده می‌شود، يعنی بين الحاد و گرايشهاي الهي، ميدان‌ها و بخش‌هايي را ثابت و بخش‌هايي را هم در حال تغيير فرض مي‌كردند 3ـ تعريف الهی از روابط عالم جهتگيريشان بگونهاي است حقايقي را براي عالم مي‌پذيرفتند و هرگونه پيشرفتي را مشروط به آن حقايق مي‌دانستند در حقيقت اگر محورهاي وحدت اجتماعي در سه سطح «خرد و كلان وتوسعه» ضرب شود 9 بخش بدست می‌آيد و در سه محور جهتگيري، معقوليت و کارآمدی بايد موضوع ارزيابي قرار بگيرد که 27 تا مي‌شود.

تعريف نسبيت الحادی

 كسي كه الحادي است نمی‌تواند نسبيت را به حدي مطلق‌كند كه سر از انكار قاعدهمندي عالم بيرون بياورد، يعنی قوانين حاكم بر نسبيت را به عنوان قوانين ثابت حاكم بر جريان تكامل ميپذيرد؛ نهايت آنها را مادي مي‌داند. نفي نسبيت‌گرائي مطلق، يعنی مطلقسازي نسبيت، حتي در خود قوانين نسبيت، اگر منتهي به تعميم ترديد بشود، هماهنگسازي را آسيب مي‌زند و هرگونه حركت اجتماعي را نفي مي‌كند. پس خود نسبيت نيز در سطوح مختلف تكامل تاريخ، بايد نسبي فرض شود والا معقوليت هر تصميم و هر سنجشي در ذات خود اگر بگونهاي نسبي نباشد هرگونه پذيرشي غيرمعقول می‌شود. به بيان ديگر انگيزه به نحوي دچار ترديد می‌شود كه پوچي حاصل آن و حداقل اعتماد را هم از بين ببرد. همچنين نمي‌توان مطلقگرائي را به ميزاني توسعه داد كه كليه حركت‌ها در ساختارهاي قبلي بگونهاي به محدوديت بيانجامد كه حركت نفي بشود. اين امر چه در دستگاه الهي، چه التقاطي و چه الحادي قابليت انكار ندارد. چون هماهنگي عمومي و جريان تكامل، هيچ كدام قابل انكار نيست.

تكاملپذيری قوانين نسبيت الهی

بهترين نوع هماهنگسازي و شناختن متغير اصلي هماهنگي، يعنی ارزيابي بر محور: 1ـ تكامل هماهنگي استنباطات؛ استنباط روبناهاي اعتقادات، يعني اصول اعتقادات و فروع اعتقادي و استنباط از هماهنگي عيني در ايجاد نيازمندي‌ها (نه فقط پاسخگويي به نيازمندي‌های ايجاد شده) بلکه تكامل در «ارزش‌ها، دستورها و حقوق» را در بر مي‌گيرد. 2ـ تكامل هماهنگي در تفاهم اجتماعي در زيربناهاي متد علوم «زير‌بناهاي متد علوم پايه تا علوم انساني و تجربي» بخش نظري تفاهم را در توسعه هماهنگي قاعدهمند‌ ساختن و توسعه نظام فكري جامعه را در بر مي‌گيرد. 3ـ توسعه و تكامل هماهنگي همكاري‌هاي اجتماعي، در توسعه هماهنگي كارآمدي اجتماعي را مطرح مي‌کند.

اينها در‌9 قسمت موضوع قرار مي‌گيرد يعني در حقيقت تكامل هماهنگي در سه حوزه با هماهنگي‌ها در سه سطحي كه دارد ذکر مي‌شود. آن وقت اگر قوانين حاكم بر نسبيت اصل باشد، مدل مادی اجتهاد يا تلاش را تا چه سقفي براي عمليات هماهنگسازي قفل مي‌كند و اجازه تحرك به آن نمي‌دهد و التقاطي در چه سقفي و الهي در چه سقفي. لذا در بخش الهي سرسپردن به قوانين نسبيت ممکن نيست، بلكه انسان را براي مرحله‌اي آماده مي‌كند که قوانين نسبيت نيز تابع قدرت انتخاب اجتماعي، تكاملپذير باشد يعني اصول عقايد ملحدين به قوانين نسبيت كه مي‌رسد، يعني قوانين ماده، فلسفه‌ي را بجاي وحي مي‌نشاند و براي فرار از پوچي و بهنجارسازي رفتارها، مجبور است متعهد به آن بشود. ولي اگر تبعيت از وحي ـ يعني گونه شناخت مفروض ـ اصل باشد هرگونه فلسفه ديگر در فهم روش‌ها، مي‌تواند فلسفه تحليل را نتيجه بدهد تا تغيير و نوگرايي پيدا كند.‌

پايگاه نسبيت، وحي يا فلسفه

 به عبارت ديگر پايگاه نسبيت، وحي است يا فلسفه؟ اگر وحي شد، درعين حفظ جهتگيري واحد در جريان تكامل، پذيراي هرگونه تكامل در هر سطح از سنجش در جهت خاص، تحت قوانين حاكم بر تكامل است البته آن قوانين از سنخ قوانين فلسفي يك فيلسوف نسبيت نيست. محور هماهنگي، آزاد از سنجش خاص باشد يا پذيراي سنجشهاي گوناگون در يك جهت، قطعاً كارآمدي اين بيشتر است تا وابستگی به يك سنجش خاص، علت قطعيت اين است كه انگيزه بدون پايگاه نمي‌شود. برپايه ديد سنجشي خاص، هماهنگي بهرهوري اجتماعي، در محدوديت بيشتري قرار مي‌گيرد تا آزادسازي آن در جهت خاص. ايجاد هماهنگي بر پايه يك فلسفه مادي، ضرورتاً منشأ ايجاد اختلاف پتانسيل اجتماعي براي حركت است، اين اختلاف پتانسيل و طبقاتي كردن بهروري، با جوهره هماهنگي اجتماعي دچار درگيري مي‌گردد. چالشي كه بين هماهنگي و ايجاد اختلاف پتانسيل، وجود دارد، هر بار به نفع حل اختلاف پتانسيل و بر عليه هماهنگي سابق بايد تغيير كند، وگرنه تكامل تكنولوژي ممكن نيست. تغيير ساختارها تا ساختارهاي ارزشي براي توجيح اختلاف پتانسيل جديد، نمي‌تواند هماهنگي تاريخي را بدست دهد. لذا آسيبپذيري هماهنگي اجتماعي بدون هماهنگي تاريخي بالا مي‌رود و عدم اعتماد اجتماعي را نتيجه مي‌دهد. انتخاب نبايد در شكل اجتماعي منتهي به عدم اعتماد در بستر انتخاب گردد. وجود انتخاب جهت، نه تنها مشروط كردن واقعيت نيست، بلكه با پذيرش ارتقاء جهت اختيار شده برمحور قوانين وحي، امكان هماهنگي توأم با اعتماد دائم افزائي اجتماعي را نتيجه ميدهد. دائم افزائي تنها به كارآمدي در بهرهوري اجتماعي حاصل نمي‌گردد، بلكه وجود موازنه در بهرهوري‌ها بگونهايي است كه هماهنگي را توسعه و دائم‌افزايي آن را نتيجه می‌دهد.

محور تكامل «رابطه انسان و جهان» يا «هماهنگي انسانها»

بالا بردن اعتماد در بهره‌وري بتبع بالا رفتن محوريت رابطه انسان و جهان است. اصل قرار گرفتن رابطه بين انسان‌ها با هم، در همدلي و همفكري و همكاري، و شناخت تكنولوژي تكامل اجتماعي، اگر مقدم بر تكامل رابطه بين انسان و جهان باشد، رابطه بين انسانها با هم، متغير اصلي و تغييرپذيري آن در جهت توسعه هماهنگي است، لذا هماهنگي رابطه انسانها با هم، موضوع قرار مي‌گيرد. بنابراين گرايش به گذشته، به عنوان ساختارگرايي و متحجر شدن كه در التقاط مشاهده مي‌شود، هرگز در جريان اسلامي قابل مشاهده نيست، لكن محور هماهنگي در روابط اجتماعي، رابطه انسانها است، نه رابطه انسان با جهان. بالا رفتن ايثار و محبت بر مبناي قواعدي است كه انسان را به ماشين مادي تعريف نمي‌كند، به مراتب با توسعه اجتماعي سازگارتر است تا تعريف انسان بعنوان يك ماشين كه منافع فرد را با منافع جمع در تضاد می‌بيند و بهرهوري مادي، يعني در تعريف رابطه بين انسانها، رابطه انسان با جهان را اصل مي‌داند.

پس مهمترين چيز هماهنگي است و بايد مرتباً تكامل پيدا كند. اگر در تكامل آن، تكنولوژي يعني رابطه انسان و جهان اصل باشد، انسان را به پوچي مي‌رساند علاوه بر اين كه يك دسته از نيازهايش را نمي‌تواند حل كند بلكه منشأ ناهنجاري هم مي‌شود يعني اگر در توسعه يافتن، هماهنگي انسان با جهان محور اصلي و به عنوان متغير اصلي طرح بشود، با هماهنگي انسانها با هم درگير مي‌شود. چون هماهنگي انسانها با هم به عنوان فرع و تابعي از متغير انسان و جهان در می‌آيد، لذا آن كسي كه قدرت انتخاب دارد، انتخابش در محدوديت، قرار مي‌گيرد و اين محدوديت منشأ اين مي‌شود كه تكامل هماهنگي تاريخي را نتيجه ندهد. هماهنگي و اعتماد آن مقعطي و موضعي مي‌شود.

کاهش اعتماد‌ اجتماعی ‌ثمره‌ حاكميت دين‌ سرمايه

 اين تحليل قابل تبديل شدن به يك جدول جامعه شناسي با نمونههايي عيني است تا ثابت شود در غرب اعتماد مردم رو به افزايش نيست. در آن جوامع مردم چه در انتخابات شركت كنند يا نکنند، تأثير چنداني ندارد. در تقسيم سود بين سرمايهدار و كارگرـ در عموم اقشار، چه كارگر خدماتي، چه كارگر توليدي، چه مديريت، چه مباشرت باشدـ پس از به رسميت شناختن دائم‌افزائي سرمايه، يعني پس از نرخ سود سرمايه موضوع بحث قرار ميگيرد. نرخ سود سرمايه يعني حاكميت قوانين يا دين‌سرمايه بر تعريف انسان و انتخاب. بنابراين انتخاب ضرورتا در محدوديت است.

انتخاب در محدوديت، در شكل و چهارچوبه رابطه انسان و جهان يا رابطه انسانها با هم، كدام يك مقدم است؟ اگر انسان داراي قدرت انتخاب است و قدرت انتخاب انسان به عنوان اصل شناخته ميشود، بايد محور هماهنگي هم انتخاب انسان به اين مفهوم شناخته شود، كه نبايد سود سرمايه انسان را به صورت كالا در بياورد و انتخاب او را در بستر تعيين شده به نحوي قرار دهد كه شركت آنها در انتخابات روز به روز كم رنگتر و احساس مسئوليت آنها نسبت به حضورشان در تعيين توسعه و تكامل اجتماعي كم رنگتر شود. اين عدم اعتماد نسبي، نسبت به بستر توسعه اجتماعي، با توسعه روابط اجتماعي سازگار نيست. به حداقل نسبت، تنزل پيدا ميكند و وسيله شدن قهري براي سرمايه در نظام اجتماعي، يعنی وسيله كردن ديگران براي خود و يا خود‌كامگي جويي در غرب را پرورش ميدهد. نظام اجتماعي، بستر اخلاق و بستر پرورش اخلاق است. اگر خود محوري، هر چند در شكل اجتماعي با پيچيدگيهاي خاص مدرنيزه شده اجتماعي، مشاهده شود، مفهوم محبت را در نهايت به خودخواهي مقنن تبديل ميكند. يعني محبّت به خود. اين امر به خوبي از ايثار نسبت به غير، كه اساس هماهنگي تاريخي است، نه تنها ميكاهد، بلكه به سوي فرسايش سوق ميدهد كه فروپاشي تمدن جديد پيامد آن است.    

 نتيجه تشريح سه جدول 9تايي يا جامعهاي دانش محور و الحادي است که در آن ارزش محور نيست و يا جامعه ارزش محور و جامعه الهي است و يا جامعه‌ای بينش محور که التقاطي ميشود. لذا جامعهاي که قدرت هماهنگياش زياد است، معنا ندارد کسی ادعی کند هيچ كدام از مسائل امروز آن مربوط به گذشته نيست، چون بين گذشته و آينده قطع رابطه است! يعني مثلا قبلا آدم بي‌دين نبود يا الان ميخواهد بي‌دين باشد! چون بي‌دينها هم مجبورند به چيزهايي براي هماهنگي اجتماعي تن در دهند. آيا انتخاب در پايه اصل قرار مي‌گيرد يا اختيار؟ ابتدائا انتخاب طرح ولی در پايان اختيار اصل قرار مي‌گيرد 

تعريف مطلق گرائي الهی و مادی

تا کنون جدول گذشته، مطلق‌گرائي و نسبي‌گرايي روشن شد. اولين جدول بايد بصورت خلاصه همه جدولهاي ديگر را در برداشته باشد بنابراين دست يافتن به نظام تعاريف، نظام موضوعات و تعاريف مسائل ضروري است تا احكام جديد پيدا بشود. البته اصلي كه بر هرسه اينها حاكم و جهت را حفظ مي‌كند، تعبد و مقنن شدن است، يعني پيدا كردن زبان عقلاني و رسيدن به تفاهم اجتماعي است. اين سه تا جهت را حفظ مي‌كند ولي منطق، فلسفه، عرفان و فقه آن عوض مي‌شود‌ـ عرفان برابر همان اخلاق يا ارزش است، فلسفه توصيف يا همان جهان‌بيني است و فقه تكليف است‌ـ علوم كاربرديِ متناسب و متدلوژيِ كنترلِ چگونگي شدن و مدلهاي اجرائيِ ساختار سازيِ اجتماعي از ساختار دولت گرفته تا كليه نهادهاي اجتماعي عوض مي‌شود. اين تحول‌پذيري برابر با تفكر‌پذيري در حوزههاي مختلف هست، «حوزهي اجراء، حوزهي معادلات، حوزهي احكام و مذهب» با حفظِ جهتِ ثابت، متناسب با مراحل تكامل زمان يعني زمان را بوجود مي‌آورد، حاكميت بر پيدايشِ حوداث سياسي، فرهنگي و اقتصادي، طبيعتاً در منتجهي تكامل، تمدن ِبشر سهمِ تأثير مي‌پذيرد. هر تئوري كارآمدتر باشد، ديروز يك تئوري بود، امروز يك تئوري است و فردا يك تئوري ديگر خواهد بود. اين گزارشگري هست يا جهت‌گيري؟ اين يك دسته‌بندي كلي است. الهي اگر مطلقگرا باشد مفاهيمي را كه از دين مي‌فهمد، مفاهيم ثابت هست يا برعکس اگر پذيرفت مثلاً خدا هست، دين هست، ثابت و يقيني هم هست ولكن در ادراكِ اين كه خدا هست يعني چه، عقل مي‌تواند دخالت کند. پس دو موضوع مطلق‌گرائي، نسبيگرائي در دستگاه مادي و الهي بايد تعريف شود.

گزارشِ كلي به معناي جهت گيري مي‌شود. مثلاً يك عده از ماديها قائل هستند كه قوانين ماده ثابت هست، ماديگرائي ثابت، يك فلسفه مادي هم دارند، ولكن هيچ گونه تغيير تئوريك را نمي‌پذيرند اما مادي‌گرايي فعلي مثلاً يك تغييراتي را در فلسفههاي جديدي می‌پذيرد، در الهی اديان به فلسفه شناخته نمي‌شود، فلسفه به اديان شناخته مي‌شود، هر روز ممکن است جامعه اسلامی يك فلسفه جديد داشته باشدـ يعني تحركِ تئوريك و نظري را در منطق جهانبيني، يعني معارف مذهبي، در منطق احكامِ توصيفي يا جهان بيني، در منطق احكام تكليفي يا دستورات ـ در منطق ارزشهاي مذهبي، در حقيقت احكام «توصيفي، تكليفي، ارزشي» سه منطقي است كه لازم دارد تا رابطه‌اش با دين را درست ‌كند، مي‌تواند هر روز تغيير پيدا كند، ادراك جديد از معارف ديني پيدا کند، چون مي‌خواهد گرايش غالب را بدست بياورد؛ همان جور كه نسبيگرايي مادي هم همين كار را مي‌‌كند، آن هم تحول پذيرهست، بدنبال كارآمدي برتر در منتجهي تكاملِ اجتماعي است.

طيفهايي كه مطلقگرايي را از جهتگيري در ساختارهاي تفكر، يعني منطقها مي‌آورند، يعني اين ابزار مطلق هست و نمي‌پذيرند كه ابزار را كارآمدتر بكنند، طبيعتاً نسبت به موضوعاتِ خاص و احكام خاصي هم مجبوراند ملتزم بشوند. اين دو دسته مطلقگرائي مادي و مطلقگرائي الهي مي‌شود. ساختارها، ابزار، منطق، نتايج، فلسفه و تا معادلات عيني، ابزارها ثابت هست، محصول ابزار هم ثابت هست، مطلقگرايي را از جهت در ساختارها و نهايتاً در محصولات ميآورند، لذا مدعی‌اند، آينده بايد بصورت مطلق به گذشته فقط وابسته باشد چرا گذشته به آينده وابسته نباشد؟ مطلق‌گرايي آينده را نمي‌پذيرد كه جلو برود آن را متوقف مي‌كند، چون آينده بايد در قالب گذشته تعريف شود، اگر تعريف نشد، بايد احكام آينده قيد بخورد 

نسبيگرائي الهی و مادی

فرق بين مطلق و نسبي بصورت عام در اينجا بكار مي‌رود چون نسبي، جهتِ تكامل را مي‌پذيرد تا مطلق باشد. يعنی جهتِ تكامل مطلق است، لكن كليهي ابزارها در آن جهت مي‌تواند تحول پيدا كند، وقتي ابزار عوض مي‌شود، طبيعتاً ساختارها و محصولات هم عوض مي‌شود. جهت در نسبی‌گرايي مطلق هست، جهت چه چيزي است؟ جهتِ تكامل، كليهي ابزارها، ساختارها و محصولات متغير هست، بنابراين در روندي كه دارد همه اينها عوض مي‌شود، ولكن در مطلقگرائي هم جهت ثابت هست هم ابزار ثابت هست، بنابراين ساختارها ثابت هست، محصولات هم ثابت هست، بنابراين تكامل در اينجا ديگر معنا نميدهد. [7]

در مطلقگرائي چه الهي باشد چه مادي، تكامل ‌معنا نمي‌شود، الا تكامل گرد‌گشتي. تكامل گردگشتي يعني عمر تكامل هميشه برابر با يك موجود هست، يك آدم به دنيا مي‌آيد، كامل مي‌شود، مي‌ميرد، دوباره آدم دومي هم همان حالت را دارد، آدم سومي هم همان حالت دارد، آدم نسل چهارم هم همين طور است، ولي دربارة آدمِ نسل چهارم، حتماً يك سوت نمي‌زنند تا يك عده سال مثلاً‌ 1300 متولد و سال‌1370 از دنيا بروند، يك عده ديگر سال1370 به دنيا بيايند و سال مثلاً 1420 يا 1450 از دنيا بروند! اين جوري نيست، تدريجاً مي‌آيد، كمالي بدست می‌آورد و براي پرورش اين آدم محيط مي‌سازد. هرچند ارگانيزم اين آدم شبيه ارگانيزم قبلي هست، ولي حتي تغييرات ژنتيك دارد، تغذيهايي ديگر مي‌شود، محيط و تحريكات ديگری هست، آن وقت عمرِ تكامل تاريخ، عمرِ فرد نمي‌شود، موضوع تكامل جامعه مي‌شود، جامعه را هم تعريف مي‌كند. مطلقگرائي مادي و الهي هر دو جامعه را اعتباري مي‌گيرند.[8]

تعريف تکامل تاريخی

تعريف جامعه به ريشههاي فلسفه ادعائی بر مي‌گردد، يعني از فلسفهي بر ميآيد، اگر کسی به نسبيگرائي قائل شد آن وقت طبيعي هست كه تكاملگرا هم هست، وقتي تكاملگرا هست عمر تكامل را هم عمر جامعه ميداند، عمر جامعه هم تاريخ مي‌شود نه يك نسل، چرا گرد‌گشت نمي‌شود؟ جامعه اگر در نسبيگرائي باشد، حتماً پشت سرش تاريخ هست، عمر جامعه برابر با عمر تاريخ است، مراحل تكامل را پيدا ميكند. تاريخ گزارشگري مي‌شود، گزارشگري گذشته كه مي‌تواند عيناً تكرار بشود، در حالي كه در نسبي‌گرايي هرگز تاريخ به معناي تطابقي قابل تكرار نيست.[9] از همهي ديدگاهها گزارش ارائه مي‌شود. اگر ديدگاه اين جوري شد، نسبيگرائي ميشود، ديدگاه اين جوري شد مطلقگرائي مي‌شود. در ديدگاه نسبيگرائي مسائل، روابط، ساختارها و ابزارهاي جامعه عوض مي‌شود، اين ديدگاه تكاملگرا هست. فرق بين كاتوليك و پرتستان چيست؟ كاتوليك مطلق‌گراي الهي است، در هيچ جائي اجتهاد ندارد نه در فلسفه نه در عرفان نه در احكام، پرتستان اجتهاد حسي را غلبه مي‌دهد، الهی اجتهاد نظري و اجتهاد حسي را بر اساس اجتهاد نظري غلبه ميدهد. در مطلقگرا ابزارها، ساختارها، محصولات و روابط اجتماعي همه ثابت است، چه الهي باشد چه مادي باشد. تكامل در آن جا گردگشتي مي‌شود و عمرش به اندازهي عمر آدمها مي‌شود، ولي تكامل تاريخي يك حرف ديگري است. نسبيگرا، تكاملگرا مي‌شود كه جهت را مطلق نمي‌داند ولي كليه ابزارها ساختارها و روابط و محصولات را قابل تحول مي‌داند، تحولگرا و تكاملگرا هست. تحليل هر موضوعي براساسِ ديدگاههاي مختلف، منتجههاي خاصي را نشان می‌دهد، در حقيقت نظام تحليل موضوعات را نتيجه و نظامِ تحليل موضوعات اصل می‌شود. نظام تحليل موضوعات شامل عوامل و عوامل هم به عوامل اصلي، عوامل فرعي و محصول آن تبعي تقسيم مي‌شود، آثارش، اثرهاي خرد يا تعريف نسبتها يا اوصاف هم مي‌شود. براي تحليل هر موضوعي يك شئي متغيري ساده سازی می‌شود.


[7] نظام تعاريف داری مسئله فلسفه و مسئله ارزش است، نظام يك سير دارد تا به نظام تعاريف مي‌رسد، اين سير خودش سه مرحله دارد مرحله اولش ربط بين فلسفه و ارزش است و جدول دارد كه از خود سوال اخذ شد. سير روندي دارد تا به نظام فرعي مي‌رسد، اين نظام فرعي از جدول اولي خاستگاه شد. خاستگاه تعيين حدود اوليه نظام تعريف براي برنامه است. در برنامه تحقيقات ميداني از تجزيه خود سوال شروع شد، بيان شد كلمه گذشته و آينده فلسفي است وابستگي و رهايي ارزشي است. بعد فلسفه به اقسام مطلقگرايي و نسبيگرايي تقسيم شد، ارزش هم به اقسام الهي، الحادي، التقاطي تقسيم شد. سپس فلسفه مطلقمنبع : جهاد اقتصادی موضوع: فلسفه رهايي آينده از گذشته
برچسب ها : تكامل ,اجتماعي ,هماهنگي ,يعني ,تعريف ,مي‌شود ,قرار مي‌گيرد ,رابطه انسان ,ثابت هست، ,تكامل هماهنگي ,هماهنگي تاريخي ,نظام تحليل موضوعات

نفوذ

:: نفوذ

 نفوذ 
ناجا با تهديدات جاسوسي، براندازي، خراب‌كاري، نفوذ جريانات سياسي، ايجاد اختلال در انجام مأموريت‌ها مواجهه است. جاسوسي
طريق جاسوسي چيست و از چه چيزهاي امکان جاسوسي وجود دارد؟ مثلاً در جاسوسي نسبت به شخصيت‌ها بدنبال اين هستند که با چه كسي ‌نشست و برخواست و چه صحبتي مي‌كند، چه تصميمي گرفت، چند تا جلسه داشت، تنظيم كارهاي‌ او چگونه است، چگونه تصميم مي‌گيرد، چگونه تصميم‌ را اجرا مي‌كند. ناجا بايد از اين‌ها با خبر باشد. اگر حفاظت مواظب شخصيت‌ها باشد، سريع از جاسوسي سر در مي‌آورد. در سازمان ناجا هم همين طور است، يعني اگر در بين پرسنل کسي عضو نفوذي دشمن باشد، حفاظت مي‌تواند گزارش بدهد. پس حفاظت از پرسنل يعني وضعيت پرسنل مشكوك است يا نيست، درست كار مي‌كند؛ بد كار مي‌كند؛ اين كمك مي‌كند كه جلوي جاسوسي، جلوي خراب‌كاري، جلوي براندازي را بگيرد. بنابراين وظيفه اول روشن شدن چيزهايي است كه جاسوسان مي‌خواهند به آن ضربه بزنند بايد حفاظت بشود. وظيفه دوم اين است كه مواظب مأمورين‌ خودش باشد كه جزء آن‌ها نشوند. يعني حفاظت از پرسنل براي اين که جاسوس‌ها در پرسنل‌ نفوذ نكنند. فرضا نفر نفوذي بفرستند و از نيرو سوء استفاده بكنند.
وظيفه سوم بخش تأسيسات است کشور تأسيسات مهمي دارد. اگر ضربه بخورد، يك خدمت مهم، مثل قضيه مخابرات از کار مي‌افتد. حفاظت اماكن، مثل محل اقامه نماز جمعه. اگر از اين هفته تا هفته ديگر حفاظت نشود، مثل كاري كه در حزب جمهوري شد، خيلي راحت مي‌شود مواد منفجره جا‌سازي کرد. براي حافظت از اين دسته اماكن بايد حساب ويژه باز كرد. حفاظت وسايل و تجهيزات، اگر آب رساني و برق رساني، در ناجا يك مرتبه از بين برود، خيلي از تجهيزات برقي، يعني از كامپيوترها تا خط‌هاي تلفن؛ دستگاه‌ كنترلی که با‌250 خط ساختمان را کنترل و هماهنگ مي‌كند، با قطع شدن برق، اين‌ها از كار مي‌افتد، ارتباطات بهم مي‌ريزد، كامپيوترهايي كه از طريق خطوط تلفن، اطلاعات را به لحظه مي‌‌كند، از دسترس خارج مي‌شود. هر تابلوي برق، چهارتا فيوز، چهارتا كنتر و چهارتا مركز توزيع برق دارد، چقدر حساس است. اگر حافظه كامپيوترها ويروسي و ديسكت‌ها سرقت بشود، نوارهاي ويديوئي، ضبط صوت، دستگاه‌ها، اشكال پيدا كند. ولو يك پيچ ساده‌ را باز و بردارند، ظاهر دستگاه كاملاً سالم است، فردا صبح هنگام ضبط برنامه، وقتی دكمه ضبط را مي‌زنند دستگاه كار نمي‌كند،. مثلاً حضرت آيه‌الله خامنه‌اي در گردهمائي كه سران دولت اسلامي بودند، سخنراني مي‌كرد، چند لحظه ميكروفون كار نكرد، واقعاً بعضي از مسئولين، نزديك بود سكته كنند. خيلي بد است. پس حفاظت از وسايل و تجهيزات مهم است. حفاظت تاسيساتي كه شهرباني به وسيله آن كار حفاظت و هماهنگ مي‌كند، اگر از کار بيفتد، نمي‌تواند كار انجام بدهد. حفاظت از مدارك، ارزش مدراك فقط تاريخي نيست، اگر اطلاعاتي بي‌موقع و بدون محاسبه و طبقه‌بندي وارد جامعه بشود، جامعه به هم مي‌ريزد. حفاظت از اسناد و مدارك و اطلاعات خيلي مهم است.
آنچه موضوع آسيب زدن دشمن است، اگر روي آن دقت نشود. يعني اگر تهديدات محقق و آسيب‌پذيری عملی شود، دستگاه انتظامي به راحتي قابل نفوذ مي‌شود، چون پوشش حفاظتي وجود ندارد. بنابراين براي تحقق جاسوسي، طرق و مجاري عيني وجود دارد، وظيفه دستگاه حفاظتي مقابله با آن طرق عيني است. يعني تهديد چگونه در عينيت محقق مي‌شود تا روشن شود نحوه پيش‌گيري ناجا از موضوعات چگونه ممکن است، يعني كانال‌هايي كه ناجا را آسيب‌پذير مي‌كند، وقتي آسيب‌پذير شد، نمي‌تواند كارش را درست انجام بدهد. در مقابل آن‌ها مي‌توانند كار خودشان را انجام بدهند. [1]  براندازي
 در طبقه‌بندي مهم‌ترين موضوع براندازي است. براندازي حتي از كودتا بالاتر است. يكي از طرق براندازي، كودتا است و الاّ ايجاد انقلاب سياسي، بالاتر از عوض شدن ساختار سياسي است. در براندازي، يك مشرب و يك مكتب ديگري را در جامعه راه مي‌اندازند و آن نظام عوض مي‌شود. در كودتا بجاي نظام، عناصر عوض مي‌شود. با حفظ نظام كودتا صورت مي‌گيرد. انقلاب سياسي دو شكل دارد، شكلي كه انقلاب پارلمانتاريسم است. يعني به طلب عمومي نسبت به تغيير فرم‌ها منتهي مي‌شود، ولي اصول ساختاري نظام عوض نمي‌شود. انقلاب سياسي قهرآميز منتهي به تغيير مباني مي‌شود. پارلمانتاريسم خون‌ريزي ندارد، تغيير در ساختار، تغيير زيربنايي در مباني ساختار هم ندارد، بلكه فِرم تغييرات ساده است. تغييرات كودتا از همه كم‌تر است، فقط عناصر عوض مي‌شود، حتي به تغيير طلب عمومي هم نمي‌انجامد. در انقلاب سياسي پارلماني لااقل طلب‌هاي جديد پيدا مي‌شود، هر چند مباني تغيير نكند، انقلاب سياسي قهرآميز ساختارها، نظامات اجتماعي در سياست، فرهنگ، اقتصاد را زير و رو مي‌كند، شبيه آن چه ‌‌در انقلاب‌هاي كمونيستي انجام مي‌گرفت.
 اسم شيوه انقلاب اسلامي، نه انقلاب قهرآميز در شكل كمونيستي و نه انقلاب پارلماني است. انقلاب اسلامي عمق توده‌اي آن از پارلمانتاريسم خيلي بيشتر بود و هم حقيقت شهادت طلبي‌اش قابل قياس با انقلاب‌های پارلمانتاريسم نبود. در واقع انقلاب در جهت مبنائي زيرساختارهاي اجتماعي بود، جهت مديريت اجتماعي تغيير پيدا كرد، هر چند ساختار سازي‌ هنوز انجام نشده است. اگر انقلاب سه بار صرف شود، تغيير نظام به وسيله:1ـ كودتا 2ـ انقلاب‌هاي پارلماني3ـ انقلاب‌هاي قهرآميز، انقلاب‌اسلامي از همه به انقلاب قهرآميز نزديك‌تر است، يعني ايجاد عصيان عمومي، خشم در حد كشته شدن و كشتن، بعد مقاومت نسبت به تهاجمي كه از بيرون انجام گرفت، در معادلات دشمن نمي‌آمد. در واقع نوع انقلاب قهرآميز به اسلامي و غير اسلام، يعني خشم الهي و خشم مادي تقسيم می‌شود.خراب‌كاري
خراب‌كاري زيربخش جاسوسی و براندازی قرار مي‌گيرد، مثلاً جاسوسي براي خراب‌كاري، براي شكستن امنيت، نفوذ جريانات سياسي، ايجاد نارضائي، اختلال در انجام مأموريت‌ها. در تقدم جاسوسي بر خراب‌كاري يا خراب‌كاري بر جاسوسي، حتماً جاسوسي مقدم است. جاسوسي انجام مي‌گيرد تا خراب‌كاري صورت بگيرد. به عبارت ديگر اگر دشمن شناسايي نداشته باشد، امکان هيچ‌گونه تحركي ندارد. بدون شناسايي، نفوذ جريان‌هاي سياسي و ايجاد نارضايتي امکان ندارد. پس اولين ابزار جاسوسي است که به منزله چششمان دشمن است. اطلاعات اساساً چه براي دشمن، چه براي دوست، ابزار تحقيق ميداني(يعني ركن اساسي برنامه‌ريزي) براي كنترل، هدايت، پيش‌بيني تغييرات است، پس از آن مثلاً خراب‌كاري و اخلال در انجام مأموريت‌ها، وسيله براي ايجاد نارضايتي مي‌شود. نفوذ جريانات سياسي
آخرين مرحله نفوذ جريانات سياسي است. امكان نفوذ جريانات سياسي بعد از نارضايتي است. نفوذ سياسي در سه شكل قهرآميز و پارلماني و كودتا انجام مي‌شود، اگر در هم ضرب شوند، خانه خراب‌كاري زير كودتا، سفيد مي‌ماند، چون كودتا اصلاً خبر نمي‌دهد، دفعتاً صورت مي‌گيرد، يك عده‌اي در خطر مي‌افتند. ولي اگر ضرب در انقلاب قهرآميز شود، خانه آن پر مي‌شود. انقلاب قهرآميز بدون خراب‌كاري امکان ندارد. خراب‌كاري يعني شكستن امنيت، آمادگي براي يك مرحله روحي جديد در جامعه نسبت به نفوذ جريانات سياسي است. نفوذ جريانات سياسي در اوج خودش، خراب‌كاري را در مراحل نهايي آغاز مي‌كند، يعني پيدايش نظام پارلمانتاريسم جديد، ايجاد نارضايتي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي.[2]   اخلال در ماموريت
با طبقه‌بندي موضوعات کودتا، انقلاب پارلمانتاريسم و انقلاب سياسي قهرآميز، به عنوان تهديدات بالا قرار گرفت. زير بخش هر سه اخلال‌هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي است. طريق‌ هم جاسوسي با ارزش4، اخلال در انجام مأموريت‌ها با ارزش‌2 و خراب‌كاري با ارزش1 انجام مي‌گيرد. آن وقت خراب‌كاري به انقلاب پارلمانتاريسم كه مي‌رسد، نوعش با انقلاب قهرآميز و ... فرق دارد. همه اين‌ها به اخلال در انجام ماموريت نياز دارند، هيچ‌كدامشان نيست كه بدون اخلال بتواند كاري كند، مثل جاسوسي. چون اگر نظام قبلي مثل ساعت كار كند، اين‌ها نمي‌توانند کاري انجام بدهند. بايد يك كاري كنند كه ماشين موجود به گونه‌اي از كار بيافتد تا  بتوانند حركت داشته باشند. بنابراين اخلال در انجام ماموريت‌ها، مهم‌تر از خود خراب‌كاري است. جاسوسي‌4 و اخلال2 و خراب‌كاري‌1 شد.
خراب‌كاري انواع مختلفي دارد، خراب‌كاري، نفوذ جريانات سياسي و ايجاد نارضايتي، بگونه‌هاي مختلفي مي‌شود. خراب‌كاري مثلاً اقتصادي، سياسي، فرهنگي، نفوذ جريانات سياسي در هر سه تاي اين‌ها وجود دارد. ايجاد نارضايتي ثمره اين كارها است. البته اين‌ سه تا در سه تا نظام مختلف است. مثلاً نفوذ جريان‌هاي سياسي در پارلمانتاريسم و خراب‌كاري و ايجاد نارضايتي و اخلال در انجام مأموريت‌هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي در قهرآميز وجود دارد. نهايت اين است كه اين دايره‌اش، ديگر دايره حفاظت اطلاعات نمي‌شود. اگر طبقه‌بندي صورت بگيرد و جاسوسي، اخلال و خراب‌كاري‌ها در جدول قرار بگيرد، يعني جامع مشترك خراب‌كاري، نفوذ جريانات سياسي و ايجاد نارضايتي، اين‌ها هر كدام، يك نوع خراب‌كاري دارند. مثلاً نفوذ جريانات سياسي، يك نوع خراب‌كاري دارد، ايجاد نارضايتي، يك نوع خراب‌كاري دارد. خراب‌كاري به اين معنا است كه جايي را منفجر بكنند، سه نوع است و اخلال بالاتر است. جامع مشترك در اين سه خراب‌كاري، نفوذ سياسي، نارضايتي، اخلال در رفتار عمومي مي‌شود، قبلش اخلال در ماموريت لازم است، يعني دستگاه قبلي درست كار نكند. قبلش جاسوسي لازم است. تحلیل نمود اجتماعی آسیب نفوذ
 با كودتا و پارلمانتاريسم و انقلاب نبايد ديگر نظام شاهنشاهي يا نظام مشروطه باقي بماند. انقلاب فرهنگي معنايش اين است كه بايد نظام ارزشي ديگري، مثلاً ارزش سوسياليستي بيايد ارزش سرمايه‌داري را زير سوال ببرد، به هم بريزد. انقلاب اقتصادي بايد نظام توزيع ثروت را عوض كند. مدل كمونيستي اول نظام فكري مردم را عوض مي‌كرد، بعد ساختارهاي توزيع ثروت را، مثلاً اقتصاد دولتي را به جاي اقتصاد خصوصي مي‌آورد. خشم را بر اساس محروميت قرار مي‌داد. عين همين‌ها در سوسيال‌دموكرات قابل ملاحظه است. اين‌ها موضوعات كل جامعه است. ناجا بايد مقابله بكند، مثلاً از تهديد امنيت، بايد حفاظت بشود، مثل كلاه‌خودي كه سر سرباز مي‌گذارند، چون آسيب‌پذيري سر زياد است. وقتی سرش كلاه مي‌گذارد، بايد سر را حفظ بكند. اين‌ها موضوع تهديدات شد، موضوع كار ناجا مقابله نسبت به همه اين‌ها است. حداقل اين است كه در بخش‌هايي كه مربوط به درون شهر است به ناجا سپرده شد. يعني به عبارت ديگر اگر اطلاعات و آگاهي ناجا نتواند خط و ربط‌هاي فرهنگ بيگانه را در كشور بشناسد، احزابي كه درست مي‌شود، شناسايي بكند. اگر احزاب را نشناسد احزاب با گرايش‌هاي سياسي خاص و گرايش‌هاي فرهنگي خاص، يعني موضوع فعاليت مي‌شود، طريق مي‌شود. وقتي طريق شد، حزب، ساختار سياسي‌اش مي‌شود. البته در ضرب ممكن است عنوان‌هاي ديگري هم پيدا بشود، مثلاً روزنامه‌ها، رسانه‌هاي جمعي، مطبوعات و انتشارات، مجامع اجتماعي. در جريانات فكري و ارتباطات سياسي، اول يك عده‌اي ولو كم با هم جمع مي‌شوند، بعد شروع  به كار فكري مي‌كنند يا با يك تحليل اقتصادي چيزي را راه مي‌اندازند. در بخش فرهنگي‌ شروع به عوض كردن تحليل‌ها و ديدها مي‌كنند، لذا هرگز بخش سياسي بدون تحليل فرهنگي يا بدون وعده و وعيد اقتصادي نمي‌تواند حضور داشته باشد. لذا اين‌ سه تا روي هم، ابزار يك چيز مي‌شود، نه سه چيز علي‌حده.[3]کودتا، رفرم و انقلاب‌ مراحل براندازی
ساختار پسوند و انقلاب مبنا است. انقلاب اسلامي مبناي جهت‌گيري را عوض ‌كرد. انقلاب مبنائي، انقلاب اسلامي مي‌شود. انقلاب ساختاري مثل مدل انقلاب كمونيستي است، رفرم يا تعمير ساختار، چون جهت‌گيري را عوض نمي‌كند. جهت، جهت مادّي است. كودتا عناصر مي‌شود. جاسوسي و اخلال در مأموريت تعريف اخلال در مأموريت يا اخلال در رفتار عمومي، يعني تهديدات. به عبارت ديگر بالاترين مراحل تهديدات جامعه اول كودتا و بعد پارلمانتاريسم و بعد انقلاب اين سه تا زيربخش مراحل تهديد است و پائين‌ترين سطح موضوع، تهديد موضوعاً براندازي هست. عامترين سطح اوصاف جامعه سياسي، فرهنگي و افتصادي است. در فعاليتها جاسوسي، اخلال در رفتار عمومي است. يعني از اين طرق دشمن بايد اول جاسوسي بكند يعني از وضعيت کشور اول مطلع باشد بعد اخلال در نظم بكند، انضباط و نظم را از بين ببرد. اخلال در رفتار عمومی نمود اخلال در مأموريت
اخلال در نظم سطوح مختلفي دارد. از سطحي كه كاركنان ادارات درست كار نكنند تا اخلال در مأموريت. اخلال در مأموريت يعني گزارشهايي كه براي مديران مي‌برند غلط است. در فرهنگي گزارشهايي كه براي مردم تنظيم مي‌شود غلط است. چون تشويش بي‌جا در ذهن مردم ايجاد مي‌کند. اگر ارتباط از سطوح جمع‌بندي تصميمات قطع بشود نامش اخلال است چه سير از پائين به بالا كه به تصميم برسد يعني تصميم‌سازي‌ها و چه تصميم از بالا به پائين که براي اجراء هست. همه اينها اخلال در مأموريت است. اگر اخلال مراحل خودش را بپيمايد نبايد زمينه براي اخلال در رفتار پيدا بكند يعني به عبارت ديگر گزارشها بد بالا مي‌رود و يا دستورها هنگام پائين آمدن از بالا درست جريان پيدا نمي‌كند. چه در سياسي، چه در فرهنگي و چه در اقتصادي، در هر كدام اگر اخلال واقع شود يا در حد بلوغ در همه‌اش اخلال باشد، مردم به دولت بي‌اعتماد مي‌شوند. اگر دولتي آبرو و عزتش از بين برود و مردم او را در امور امنيتي مقتدر ندانند، مي‌فهمند اين هم به درد زندگي نمي‌خورد و نمي‌شود به او تكيه كرد هرچند او را آدم صالحي بدانند. اگر ناكارآمدي در همه شئون ظاهر و اعتبار دولت از دست رفت و ترديد عام شد، طرفداري از بين مي‌رود و امكان پيدايش هرگونه اخلالي در رفتار عمومي پيدا مي‌شود و نظام سقوط و نظام ديگري بر سر کار مي‌آيد. پس هرگز براندازي در رديف ايجاد نارضايتي با نفوذ جريانهاي سياسي و.... در يك سطح نيستند. براندازي اصل است. براي براندازي مثلاً اخلال در مأموريتها انجام مي‌گيرد. نفوذ جريانهاي سياسي ايجاد نارضايتي و خرابكاري مي‌شود.
سياسي، فرهنگي و اقتصادي موضوعات است نه فعل موضوعاً و از زيربخش‌هايش انقلاب است كه فعل موضوعاً است. فعل موضوعاً از کودتا، رفرم و انقلاب تشكيل مي‌شود که موضوعاتش سياسي يا فرهنگي يا اقتصادي است. فعل موضوعاً سه تا مرحله دارد جاسوسي، اخلال در رفتار عمومي و خرابكاري. جاسوسي جز كدام دسته مي‌شود ايجاد نارضايتي در اخلال در مأموريت مي‌آيد. يعني اخلال در مأموريت زمينه ايجاد نارضايتي مي‌شود. نفوذ جريانهاي سياسي آن نارضايتي را رهبري مي‌كند. خرابكاري يعني اخلال در نظم پس از نفوذ جريانهاي سياسي است، نفوذ يك جريان سياسي در يك جامعه يعني مثلاً يك جريان دموكرات‌منش يا ملي‌گرا روزنامه مي‌زند. طرفدار دموكراسي روزنامه، دفتر مي‌زند و اعلاميه چاپ مي‌كند. پس نفوذ از سه راه ممكن است:1- در دستگاه دولتي نفوذ مي‌كند يعني براي جاسوسي فقط مأمور مي‌فرستند، بکارگيري نفوذ صحيح است 2- براي اخلال نفر مي‌فرستد تا با توجيه‌هاي كارشناسي و دادن اطلاعات غلط در جلسه اجازه جمع‌بندي ندهد 3- نفوذ در ملت. پس نفوذ در هر سه تا هست. جريان دموكراسي هم جاسوسي دارد به كشورهاي بيروني اطلاع مي‌دهد و هم اخلال در مأموريت مي‌كند و هم در رفتار عمومي حضور پيدا مي‌کند. پس نفوذ در يكي از سرفصلهاي سياسي قرار گرفت.  نفوذ جريانات سياسي. نفوذ براي ساختار سياسي است يعني كلمه سياسي تنها ناقص است. نفوذ جريان سياسي در جاسوسي و اخلال در رفتار عمومي براي انقلاب كردن يا براي يك تغييرات رفرمي يا براي كودتا. بنابراين جدول كلاً سياسي است، اگر در فرهنگ و اقتصاد هم ذکر مي‌شود چون آنها ابزار براي ساختار سياسي است. اخلال در نطام نمود نفوذ جريانات سياسي،فرهنگي و اقتصادي
نفوذ جريانات سياسي در اين سه تا سر فصل، يعني عيناً بجاي كلمه سياسي، نفوذ جريانهاي فرهنگي، نفوذ جريانهاي اقتصادي مي‌آيد. نفوذ جريان سياسي در جاسوسي، نفوذ جريان سياسي در اخلال مأموريت، در اين صورت جاسوسي مضاف براي نفوذ است. پس جاسوسي و اخلال، اخلال در مأموريت، اخلال در رفتار عمومي شد. اينجا كودتا، تغيير رفرم و انقلاب شد. اينجا جاسوسي اينجا اخلال در نظام. مأموريت اخلال در نظام يعني در نظام شروع به انجام دادن كاري بكند. به عبارت ديگر تصميم در نظام گرفته مي‌شود. يعني اينها حفاظت از مأموريت دشمن است. اخلال در مأموريت موضوع طريق است. در حقيقت محصولش در نظام حاصل مي‌شود جاسوسي هم محصولش در نظام حاصل مي‌شود. يعني طريق ديگري جز اخلال از طريق مأموريت و اخلال در رفتار عمومي نيست. اخلال در رفتار عمومي هدايت ناهنجاري‌ها هست هدايت همان نارضايتي است به عبارت ديگر حوزه عمل در جامعه مقابل پيدا مي‌كند وآن را گسترش مي‌دهد. اين را بايد انجام بدهد تا بتواند آن بعدي اش را انجام بدهد. مثلاً در اخلال مأموريت، وضع اقتصادي را خراب مي‌كند. در اخلال در نظام روزنامه‌ها شروع به شايعه‌سازي مي‌كنند بعد از شايعه تشكل درست مي‌كنند و جمعيت راه مي‌اندازند. اقدامات امام نمونه اخلال در مأموريت
 در جهت خير امام وقتي مي‌خواست انقلاب بكند. موضع‌هايي مي‌گرفت كه دولت نمي‌توانست بي‌تفاوت باشد يعني يا بايد مقابله مي‌كرد يا بايد سكوت مي‌كرد. هر كدام از اين دو كار را انجام مي‌داد امام از آن استفاده مي‌كرد. اگر سكوت مي‌كرد مرتباً ادامه مي‌داد اينها پدرسوخته هستند اينها مال مردم ‌خورند. آبرويشان را مي‌برد. يعني سستش مي‌كرد. اگر درگير مي‌شدند مي‌گفت اينها چقدر ظالمند، اينها نگاه كنيد دارند مي‌‌زنند اين ملت مگر کيست، فضلا حرفشان چيست اينها مي‌‌گويند ملت فقيرند اين رقمي‌ نكنيد، اين رقمي نكنيد. مرتباً كاري مي‌كند كه آنها در عكس العملشان نتوانند در تنظيم جامعه جلو بروند. كاري كه ايشان انجام مي‌ داد بدنبال فرستادن جاسوس در دستگاه دولت نبود. مرتباً اخلال در مأموريت يعني شرايطي درست مي‌كرد كه مرتباً دشمن به عكس العمل بيفتد. از يك سطحي كه ‌مي‌گذشت رهبري را به دست مي‌ گرفت يعني به عبارت ديگر ناهنجاري را به وسيله نوار به وسيله اعلاميه هدايت مي‌‌كرد. به عبارت ديگر كلمه نفوذ بر جريانات سياسي يعني جاسوسي، اخلال در مأموريت، هدايت جريانات نارضايتي. هدايت ناهنجاري يا گسترش نارضايتي. ايجاد نارضايتي و گسترش نارضايتي. ايجاد نارضايتي
گسترش نارضايتي معنايش اين است كه در هر جامعه‌اي ممكن است ـ ايجاد نارضايتي بهتر است يا گسترش ـ ممكن است يك جايي نارضايتي ايجاد شود اما ايجاد نارضايتي، ايجاد و گسترش نمي‌شود. ايجاد و گسترش نارضايتي، خرابكاري هم جزء همين‌ است خرابكاري اخلال در مأموريت نظم است مثلاً كسي جايي را منفجر ‌مي‌كند اين اخلال در مأموريت و اخلال در اعتماد عمومي‌ كرده است. ايجاد نارضايتي هم مستقيماً هست. يعني كسي كه مال يا امنيتش از بين رفته و بر عليه او فعلي انجام گرفته است كه به اين فعل راضي نيست. در عين حال مي‌‌‌گويد كه دولت نمي‌‌‌تواند امنيت برقرار كند يعني به منظور شكسته شدن رعب دولت است. فرضا کسي که مالك عمارتي است منفجرش مي‌‌‌كند تا براي خراب کردن پول کارگر ندهد، به اين خرابكاري نمي‌‌‌گويند. اما اگر کسی بمب مي‌‌‌گذارد تا مردم عاجز بشوند يعني هدف و غرض او ايجاد نارضايتي است. پس ايجاد نارضايتي بهتر است. نفوذ جريان سياسي، فرهنگي، اقتصادي اينجا قرار مي‌گيرد. جاسوسي براي نفوذ جريانات سياسي، اخلال در مأموريت براي نفوذ جريانات سياسي، ايجاد و گسترش نارضايتي براي نفوذ جريانات سياسي مي‌‌‌شود. طبقه‌بندي تهدیدات بسترساز تنظیم الگوی ضد نفوذ
چند كار انجام شد: 1ـ نفوذ در جريانات سياسي، فرهنگي، اقتصادي ضرب شد توسعه آن در كل مي‌‌‌گردد 2- براندازي توسعه داده شد يعني ضرب در، ضرب در، ضرب در، اين سه تا شد. اين براندازي هم سه تا نمونه داشت. آن وقت جاسوسي به عنوان زيربخش سه جا ذكر شده اخلال هم سه جا ذكر شده بعنوان زير بخش يعني كلاً آنچه كه انجام گرفته اينها توسعه داده شده، كاملاً خرد و زيادتر شد 6،5،4،3،2،1، جدول درست شد. يا برعكس براي گسترش نفوذ، يك جريان سياسي در كشور ايجاد مي‌كند نفوذ و گسترش نفوذ اولين مرحله شروع است يا براي جاسوسي نفوذ مي‌‌‌كند. نفوذ براي گسترش جريانات سياسي، جاسوسي براي نفوذ. نفوذ کافي است. براندازي سه نوع دارد يعني كودتا، تغيير رفرم، انقلاب ضرب در براندازي. اما هميشه‌‌ اول كودتا نيست بعد تغيير رفرم بعد انقلاب. سه مرحله نيست بلکه سه گونه است که گاهي تغيير رفرم اول است. پس محورهاي عمليات، كودتا، تغيير رفرم، انقلاب است. به عبارت ديگر دشمن سعي مي‌‌‌كند از هر كدام از اين سه محور كار كند، اگر توانست كودتا مي‌‌‌كند مثل قضيه نوژه و بني‌صدر، همزمان محور عملياتي ديگر هم ‌‌‌دارد. اگر موفق به انقلاب شود، در عميق‌ترين سطح است. محورهاي فعاليت‌هاي براندازي كودتا، تغيير رفرم، انقلاب، مراحل عمليات مي‌‌‌شود. مراحل فعاليتها جاسوسي، اخلال در مأموريت، ايجاد و گسترش نارضايتي مي‌‌‌شود. اينجا موضوع فعاليتها مي‌‌‌شود، مراحل فعاليت اين سه تا مرحله است، موضوع فعاليتها، نفوذ جريانات سياسي. نفوذ جريانات فرهنگي، نفوذ جريانات اقتصادي،آن وقت از طريق نفوذ جريانات سياسي در مرحله جاسوسي بايد يك ساختارهايي در نظر داشته باشد كه اينها بروند و از آن اطلاع پيدا كنند يك مأموريتها يعني يك نظام ديگري دارد. نظام سياسي، فرهنگي، اقتصادي دارد اين كه اينها كه وظايفي دارند. جاسوسي براي نفوذ جريانات سياسي در كودتا، جاسوسي براي نفوذ جريانات فرهنگي در كودتا، اينجا هم مي‌‌‌شود اخلال در مأموريت الي آخره. اينجا نفوذ است.9 تا براي كودتا 9 تا براي رفرم 9 تا براي انقلاب، نوع‌هايش بايد در نحوه كردن فرق بكند، 9 تا اخلال در مأموريت است 9 جدول شد. يعني جاسوس در نوع «جاسوسي نفوذ جريانات سياسي دركودتا» بايد مطالبي را بياورد كه كودتا كنندگان كه قدرت نظامي‌‌‌ امنيتي را در دست دارند، با راه انداختن تظاهرات و انقلاب، تغيير اساسي ايجاد بکنند. كودتا کنندگان بايد در قشر رده بالای ارتش برای، جاسوسي، اخلال در مأموريت و ايجاد نارضايتي نفوذ بكنند تا همه اينها را همراه بكنند فرضا شناسائی كساني اجازه دستور دادن دارند يا اگر تصميم بگيرند، خودسر باشند كار تمام است. نظامي‌‌‌ و امنيتي كودتا، ساختار نيروهاي مسلح را مي‌‌‌شناسد. ولی رفرم نظام اداره را مي‌‌‌شناسد جاسوسي بايد از نظام اداري از تصميم سازي‌ها و اعداد و ارقام مالي باشد. مثلاً دولت چقدر قرض كرده و نمي‌‌‌تواند پس بدهد برايش خرج مي‌‌‌تراشند. انقلاب دنبال مسأله سوء مديريت نيست مي‌گويد نظام توزيع ثروتش غلط است. وقتي براي امام تعريف مي‌‌‌كنند كه کاپيتولاسيون امضاء شد، سخنراني مي‌‌‌كند قلب من در فشار است. اگر كسي به امام خبر نمي‌‌‌داد هيچ‌كس نمي‌‌‌فهميد.
موضوعات سه رده جاسوسي بايد فرق داشته باشد. چه سياسي، چه فرهنگي، چه اقتصادي. در جدول تعريف معلوم مي‌شود كه آنها اين كارها را از طريق چه چيزهاي جزئي انجام مي‌‌‌دهند. يعني به عبارت ديگر اين27 تا چه كار مي‌‌‌خواهند بكنند چه چيزي بايد روي دوش آنها باشد.آيا مثلاً پيش‌گيري از جاسوسي، كشف جاسوسي، شناسايي و خنثي سازي اينهايي كه در اينجا نوشته شد، چه نسبتي با اين كارها دارد. اقداماتي كه در پيش‌گيري از آسيب پذيري شناسايي مي‌شود، اگر آسيب شناسي نشد و برآوردي هم از قدرت دشمن نداشت، قدرت پيش‌گيري ندارد. حساسيت بايد روي مسير پيدايش تصميم و اجرا باشد، نه برخورد موردي. اگر ناجا فهميد در جايي جاسوسي است، بايد دستگاه مقابل را شناسايي بكند. اجازه ندهد اين تك مورد بسوزد و رها بشود. مسأله خنثي سازي يعني برخورد با آن مسأله علي‌حده است. اول پيش‌گيري است يا كشف است؟ يعني اول بدن را مقاوم مي‌‌‌كنند يا كاري به مقاومت بدن ندارند. بدنبال كشف ميكروب هستند يعني كشف از قبيل درمان است. يعني كشف مثل شناسايي بيماري و شناسايي از قبيل ريشه‌يابي بيماري است. خنثي سازي شبيه دارو و درمان است. پيش‌گيري از قبيل بهداشت است و ورزش و تغذيه و چيزهايي كه نمي‌‌‌گذارد مشكلي پيش بيايد. نهايت اين است كه اركاني بايد داشته باشد جلوي كجاها را محكم بگيرد وكجاها را بايد سدّ بكند كه او هيچ نتواند نفوذ بکند يا احتمال نفوذ به حداقل برسد. چون قدرت پوشش برای همه جا وجود ندارد. آسيب پذيري نكات محوري بالا است از جهات مختلف بايد كنترل شود.[4] کودتا، رفرم و انقلاب غايه المراد دشمن
غرض از درست كردن جدول تعريف مفاهيم برای روشن شدن اهداف وآرزوهاي دشمن است. فرضا کشور براي برداشتن بار يا سرعت، ماشين مي‌خواهد، براي دشمن خيلي عالي است كه به نفع او يك انقلاب بشود، يعني ملت منقلب بشود. يعني همه ارزشها، دستورها، فكر، عمل، علوم سياسي، فرهنگي، اقتصادي منقلب بشود و کشور مثل يك استان از دشمن بشود. اين غايه المراد دشمن است. كما اين كه غاية المراد انقلاب اين است مستضعفين جهان به انقلاب ملحق بشوند و در پايان مستكبرين زمين بخورند و بعد در تاريخ ملحق به نظام اسلامي بشوند. به بيان ديگر برابر تعريف از امنيت، نا امنيتي است و در كليه سطوح هميشه همين‌گونه است و اين بزرگترين تعريف است. نهايت اين كه اين تعريف بايد در هر بخش كوچك و و در هر سلول بيايد و خودش را نشان دهد، يعني اگر جامعه جهاني اسلام به معناي ارگاني كه نظام اسلامي ايران قلب تپنده آن است، بايد در تك تك سلولها بتوان خرد و متناسب تطبيق و جاري کرد. دشمن چند تا كار مي‌تواند بكند؛ 1- كودتا يعني بدست گرفتن اختيار اراده، 2- رفرم يعني كمي از كودتا بالاتر، ساختارها را به نفع خودش تعميري مي‌كند، يعني تغييراتي در نظام ايجاد بکند3- انقلاب كه دين مردم، فكر مردم و همه چيز را در دستگاه خودش منحل بكند. برای انجام چنين كارهايي: 1ـ بايد از وضعيت ايران اطلاع داشته باشد چگونه است. اسم اين اطلاع داشتنِ مرتب را جاسوسي مي‌گذارند.2- متناسب با سطح جلو رفتن كار  نگذارد مأموريت‌ها در سطوح مختلف درست انجام بگيرد. پس اخلال در مأموريتهاي جزئي نيست. در همه سطوح تصميم‌گيري، تصميم‌سازي و اجرا و در گردش كليه امور ممکن است اخلال پيدا شود. ـ مرتباً عبارات تعميم و مفهوم‌ها در سطوح مختلف گسترده مي‌شودـ 3- ايجاد و گسترش نارضايتي، از مسئولين گرفته تا ارزشها، تفكرها، يعني همه سطوح سياسي، فرهنگي، اقتصادي را مردم نپسندند تا پسند عمومي عوض شود. سه تا عنوان در سه تا عنوان ضرب و در بخشهاي نفوذ جريانات سياسي، فرهنگي، اقتصادي هم ضرب شد. اينها در حقيقت اصطلاحات هستند. وقتي اينها تعميم داده شد جاي اصطلاحات مي‌نشيند. جاسوسي،اخلال در مأموريت و ايجاد نارضايتي (متغير زمانی)
جاسوسي، اخلال در مأموريت و ايجاد نارضايتي، امر زماني و متغير اصلي است. چون مرتباً در سيكل مي‌چرخد، اسم آن امر زماني است. نوع جاسوسي سطوحش عوض مي‌شود. همراه با تغيير و دلايلي كه انجام مي‌گيرد، نوع اخلالش عوض مي‌شود. سه تا جريان مي‌شود. اين سه جريان شبيه جريان برقي است كه ابتدا وارد بخش اول، بعد به بخش دوم  و سپس به بخش سوم وا‌رد و دوباره به بخش اول برمي‌گردد ولكن اينگونه نيست وقتی كه به بخش دوم مي‌رود، بخش اول تعطيل باشد. ثمره جاسوسي در اخلال مي‌آيد؛ در حالي كه جاسوسي در خط خودش مرتباً مشغول است. اخلال، امكان توسعه جاسوسي را مي‌دهد. اخلال در عين حال كه اخلال است، براي توسعه جاسوسي جا باز مي‌كند، يعني با گسترش پيدا كردن جاسوسي، نوع جاسوسي عوض و بهينه مي‌شود. هر دوي اينها علت نارضايتي مي‌شوند، به ميزاني كه زمينه نارضايتي‌ مردم فراهم شود جاي اين دو بازتر مي‌شود و نارضايتي هم، به اين دوتا است. پس اينها در حقيقت سه بعد از تغيير است. سه مرحله پشت سر هم است كه وقتي در منتجه نگاه شود سه بعد از تغيير گسترش ياب مشاهده  مي‌شود. يعني اينها هر سه، وصف تغيير هستند؛ يعني يك بار به صورت جرئي و به عنوان يك كارهاي پشت سر هم ملاحظه مي‌شوند و يك بار منتجه‌اش اين است كه اوضاع دارد مرتباً به طرف ديگري مي‌رود. وقتي تغييرات از سطح خرد مرتباً به سطح كلان مي‌رود، در پايان بايد به توسعه برسد، آنجا ديگر بايد منتجه ملاحظه بشود، بايد اينها به عنوان سه بعد ملاحظه شود، در عين حال كه افعال هستند، بايد دستگاه بتواند نمونه برداري بكند و نسبت بين اينها را بسنجد، بگويد وضعيت جاسوسي در گروه چيست؟ چه نسبتي به اخلالهاي مأموريتي دارد؟ چه نسبتي با نارضايتي دارد؟ اگر نسبتها تغييرهاي جدّي كرد، اعلان خطرهاي مهمي است! اگر بريده بريده ملاحظه شوند ناجا غافلگير مي‌شود. معنايش اين است كه دشمن يك مرتبه بتواند نارضايتي عمومي را به رشد خاصي برساند و کشور نتواند جوابش را بدهد. ایجاد نارضایتی ثمره اخلال در انتظارات جامعه
انجام هر مأموريتي، در هر نظامي و در هر سطحي كه فرض بشود، مساوي با خدمت رساني است و هر خدمتي چه مستقيم چه غير مستقيم، انتظاري را بر طرف مي‌كند. لذا تعريف نارضايتي فاصله افتادن بين انتظار و پاسخ ندادن به انتظار مي‌شود. انتظاري كه قانوني و مقنّن باشد. اگر انتظارهاي بي‌جا باشد، خود ايجاد انتظار بي‌جا نوع اخلال است. روزنامه‌ها با دامن ‌زدن به موضوعی، انتظارات بي‌جائي را فراهم مي‌كنند. اخلال در مأموريتِ توجيه صحيح مردم نسبت به مقدورات است.كار رواني مي‌كند. به عبارت ديگر تبليغات، انتظارات مردم كشور را هماهنگ‌سازي مي‌كند يعني مي‌گويد مقدورات من با او اين قدر است. اين مقدورات هم مهمان كيسه خودتان هستيد. من هم چون شما گفتيد اينگونه تخصيص دادم. انتظارات بي‌جايي در بين مردم رواج می‌دهند. هنر جاسوس اين است که از راه جاسوسی در تصميم‌‌سازي، يعني در عمل كارشناسي الگوي سرمايه‌داري را می‌آورد، بعد انگيزه مردم مرتباً با تبليغات تلويزيون و روزنامه به طرف مصرف می‌برد. در سطح کارشناسی كه اطلاعاتش در نظام سرمايه‌داري شكل گرفته است، اين حرف را مي‌زند. بانک جهانی ابزار هماهنگ‌سازی انتظارات جهانی
بانك جهاني در سطح ديگري مرتبا اعلان مي‌کند بايد رقابت آزاد بالا برود و كوپن بايد برداشته شود. او براي چه چيزي دل سوزی می‌‌کند و چرا دنبال رقابت آزاد است؟ نظام سرمايه‌داري حاضر مي‌شود به روسيه قرض بدهد، روسيه را از تنگنا بيرون بياورد، ولي به شرط اين كه رقابت آزاد بازار را ايجاد كند، معنايش اين است كه مي‌خواهد عدم رضايت را بوسيله ابزار اقتصادي ايجاد كند. مأموريت دولت چه بود؟ هماهنگ سازي انتظارات؛ يعني توجيه مردم، تبليغ مردم، تفهيم به مردم كه دولت چقدر مقدورات دارد، چگونه كار مي‌كند، راندمانش چيست؟ ايران انقلاب كرد و ساختار سرمايه‌داري شاه را كنار زد ولي توقع مردم را بالا بردند، يعني انتظارات ابتدائاً گستاخ شد، اما انتظارات براي جنگ با استكبار، وسيله قرار گرفت‌‌، ولی بانک جهانی مي‌خواهد انتظارات را براي خوشي وسيله قرار بدهد تا جنگ بنفع توسعه رفاه نظام شکل بگيرد. وقتی گستاخي انقلابي ضرب در توسعه رفاه می‌شود، کشور نمی‌تواند جوابگوی همه‌ باشد، تحقير هم نمي‌تواند بكند. لذا جنگ‌ به جای اين كه بر عليه آمريكا باشد بر عليه خود انقلاب بر مي‌گردد و انقلاب زمين مي‌خورد. يعنی انتظارات را از جهتي که انقلاب با آن مي‌توانست در جنگ و در درگيري با كفر هماهنگ‌سازي بكند، به جهتي كه خودش مي‌خواهد هدايت و هماهنگ می‌كند. تبليغات را از شهادت و شعارهاي شهادت طلبانه به60 نوع تبليغ از شامپو و نوشابه برمي‌گرد‌اند. ابتدا به ذهن می‌رسد او فقط مي‌خواهد جنسش را بفروشد، ولي در قدم دوم فروش جنس، آن قدر اين نوع شامپو، اين نوع بيسكويت، اين نوع آبميوه، اين نوع نوشيدني، اين نوع فلان، را در ذهن مخاطب جا مي‌ا‌ندازد که مخاطب احساس می‌کند همه‌اش همين‌ها است والسلام. وقتی عكس گوجه فرنگي را در اندازه‌هاي بزرگ در تابلوي تبليغاتي می‌زند، بدنبال القاء چه چيزي در ذهن مخاطب است؟ غير اين است که دنيا را جلوي چشم‌ها بزرگ مي‌كند! اين كه معنايش بزرگ کردن «فَاسْتَبْشِرُ‌وا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »﴿التوبة/١١١﴾ نيست. مگر مردم گوجه فرنگي نخوردند يا نمي‌دانند مزه‌اش چيست! همه مردم ايران شهري و روستاي گوجه فرنگي خورده‌اند. اين مي‌خواهد اين را در ذهن او زنده بكند، درشت بكند و بالا بياورد. توجه به دنيا بالا مي‌رود، نظرها از توجه به آسمان و عشق به ملكوت و ملاء اعلي، به طرف زمين مي‌آيد. جهت انتظار آن‌ها عوض مي‌شود.هماهنگ‌سازي انتظارات در جهت انقلاب وظيفه دولت
 اخلال در مأموريت هماهنگ‌سازي انتظارات جامعه مي‌شود. مأموريت دولت هماهنگ‌سازي انتظارات در جهت انقلاب است، اين يك كار كارشناسي انجام مي‌دهد، بدون اين كه اسمش را بياورد كه من دارم اخلال مي‌كنم. انتظارات را جايي مي‌برد كه هماهنگ نشوند. اخلال در مأموريت را در عمل كارشناسي، عمل رهبري، عمل هماهنگ‌سازي، عمل در همه سطوح توسعه مي‌دهد. اخلال در روش براي چيست؟ براي اين كه مأموريت انجام نشود. تلفن را قطع مي‌كند كه يك لحظه ديرتر تماس بگيرد تا ابزار را عوض ‌كند تا جمع‌بندي درست نتيجه ندهد، همه اينها بايد تحت يك عنوان عام بيايد.[5] در هر قانوني، در هر جاي دنيا، اشاعه تخلفاتي وجود دارد، لذا در نفس تخلف حتما لازم نيست كودتا، تغييرات رفرم و انقلاب باشد. دختر بالغ است ولي شوهر ندارد، مي‌خواهد خودنمائي كند، چه شوهر پيدا بكند يا نكند، مي‌خواهد خودش را ارضاء كند. روسري خودش را جلوي پسر همسايه بر مي‌دارد، يا خنده‌اي مي‌كند يا جمله‌اي مي‌گويد، او هم جواب مي‌دهد، اگر اين تخلف به زنا هم منجر شود، هرگز معنايش در جرم‌شناسي كودتا يا انقلاب نيست. ولي اگر اين مطلب تبديل به يك جريان شد، يك رفتار گروهي ولو گروه سني خاصي اين كار را بكنند. نه جريان رپ، بلكه بيماري دارد واگير‌دار مي‌شود، شايع مي‌شود. اين جزء اشاعه و عمومي مي‌شود. بلافاصله مي‌گويند حسابش از آن مسأله خصوصي جداست.
آيا اين فعاليتهايي براي اقامه آزادتر است يعنی آيا اجازه برخورد و پيشگيري داده مي‌شود؟ يعني اگر كراهت اجتماعي روبرويش بيايد، يك عده‌اي مانع مي‌شوند، حمايت مي‌كنند، طرفداري مي‌كنند، يا همه اين كار را ضد ارزش مي‌دانند؟ فرضا پيرمردي از اين مطلب طرفداري مي‌كند و اين كار را هم به عنوان يك رفتار شخصي نمي‌داند بلكه قلم به دست مي‌گيرد و دفاع حقوقي مي‌كند. يعني رفتار اينها را هماهنگ سازي و بهانه حقوقي به دست آنها مي‌دهد. هرگز اسم اين را، حالت يك دختر كه نياز جنسي دارد، نمي‌گذارند. بلکه او خواسته يا ناخواسته فرهنگ آمريكا را در ايران رواج مي‌دهد، يعني دارد ضد ارزش قلم مي‌زند، حداقل کار بدنبال تغيير رفرم است. مي‌خواهد فرم ارزشي جامعه را عوض كند. اهل انقلاب و درگيري نيست، ولي مي‌خواهد يك موجي را درست كند كه اين موج در آخر، قوانين را به نفع يك ارزش ديگري تغيير بدهد. وقتي اين شخص مي‌نويسد، حمله مي‌كند، راديوهاي خارجي از آن طرف اين را توي بوق مي‌كنند، آن وقت خيلي ساده‌لوحي است كه انسان نفهمد که اين يك مسأله‌اي است كه كاري به تغيير رفرم و سياست ندارد. هرگونه تخلف از نظام ارزشي، دستوري و حقوقي جامعه يا از نظام فكري جامعه و يا از نظام اقتصادي جامعه، كه از صورت فردي خارج و به صورت گروهي در بيايد و سير از گروهي هم بگونه‌اي باشد كه برگردد خودش را قانوني و عمل ضدّش را خلاف قانون بكند، مربوط به اشاعه مي‌شود.[6]
بر اساس اوصاف اصطلاحي غير مصرح که ظرفيت، جهت و عامليت است؛ با تصرف در جاسوسي، اخلال از عنوان ارتكازي خارج شد تا در 27 خانه بگردد. پس براي جاسوسي انواع مختلفي ذكر شد، لذا جاسوسي تبديل به اطلاع از وضعيت شد، به عبارت ديگر سطح خرد جاسوسي خبردهي است، خبري را از جايي به جاي ديگر برسانند. اما وقتي جاسوسي در سطوح مختلف جمع آوري مي‌شو‌د، روشن مي‌شود مثلا بخش جاسوسي نسبت به بخش اخلال در مأموريت چه نسبتي دارد. از اطلاع تا عمل دشمن، اخلال در عمل، جاسوسي و اطلاع شد. در ايجاد نارضايتي، انتظار اصل است. البته هر گونه اطلاعي نسبت به امور فردي و تخلف فرد تأثير اجتماعي چنداني ندارد، و عنوان مقابله با نظام نيست. هر چيزي كه تبديل به رفتار گروهي يا عمومي يا سازماني شد، جز تخلفات است. مثلاً اخلال در مأموريت، خدمت رساني مستقيم يا غير مستقيم اگر انجام بگيرد ايجاد نارضايتي نمي‌شود چون نيازها ارضاء مي‌شود. اما وقتي توسعه پيدا مي‌کند و كارشناس به دانش‌آموزها مي‌گويد عكس توالت فرهنگي را بكشيد، اين اخلال در نظام انقلاب سياسي است. الان كسي جاسوسي نسبت به آن نمي‌كند، يعني اگر معناي خرد مورد توجه باشد، تبليغات شركت ربّ گوجه فرنگي عليه نظام اسلامي نيست، تبليغات سينجرگاز عليه جمهوري اسلامي نيست. چون در سطح خرد نبايد كارخانه بخوابد! جنس آن، تبليغ مي‌شود تا مردم بخرند. در سطح كلان اگر نگاه شود، معنای تبليغات مصرف يعني اگر تبليغات مصرف نباشد توليد بدست نمي‌آيد. اما چه نوع توليدي؟ توليد به چه نرخي؟ اين از دستور كار ناجا خروج موضوعي دارد. ناجا قرار نيست جاي وزارت ارشاد، سازمان برنامه، بنشيند! از انجام انتظام خروج موضوعي دارد اما نه در تنظيم كردن و آسيب شناسي كردن. در آسيب شناسي، نظام اقتصادي عليه نظام سياسي فعاليت مي‌كند، و رشدش هم كه فلان درصد شد، اين قدر نتيجه داده است. بدنبال خودش تغيير رفرم را مي‌آورد. تغيير رفرم يعني چه؟ مگر در رفرم چه اتفاقي مي‌افتد؟ رفرم معنايش همين است، يعني يك چيزهايي را نشان مي‌دهد كه اگر اينها در همه سطوح پيدا و گسترده بشود، قدرت تغيير رفرم دارد. اين پيدايش يك بيماري را در عمليات سياسي نشان مي‌دهد. [7] توسعه، کلان و خرد محورهاي فعاليت (مكاني)
اگر جاسوسي ظرفيتش بالا برود، به گونه‌اي كه دشمن بتواند موضع‌اش را بهينه بكند، در همه قسمتها جاسوس داشته باشد. در بخش تصميم‌گيري در سطوح مختلف، شامل تصميم توسعه، تصميم‌ كلان، تصميم خرد مي‌شود. اگر اطلاع جاسوس روي كل گسترده باشد حتماً مي‌تواند متناسب با بالا رفتن ظرفيت جاسوسي، يعني ظرفيت اطلاع، اقدام بكند؛ يعني دست روي جايي بگذارد كه آسيب پذيري شديدتر بشود. هر قدر اطلاع كم باشد، ـ اگر انتخابِ موضعِ صحيح داشته باشدـ بايد بازتاب، نتيجه و ثمره‌ قدرت انتخاب موضع متناسب با انتخاب موضعي باشد كه براي آسيب زدن انتخاب كرده است. نارضايتي زماني گسترده مي‌شود که ‌‌ اقدام او  در دست زدن به سيستم، بهترين جاها را توانسته باشد دست بزند. زماني مي‌تواند بهترين جاها را دست بزندكه اطلاعات گسترده داشته باشد. يعني شخصيت‌هايي كه الان اهميت دارند! در جاسوسي بايد نسبت به كجاها حساس بود، يك شخصيت‌هايي تصميم‌گير هستند اگر دستگاه دشمن بتواند اطلاع رساني به آنها را آسيب بزند، خيلي اثر دارد. دفتر مقام معظم رهبري، دفتر رياست جمهوري، اينها در موضوعاتي تصميم ‌می‌گيرند که در كل نظام اثر مي‌گذارد. بعد نظام كارشناسي وزارتخانه‌ها است، در كارهاي كارشناسي، آنها خيلي اهميت دارند. سازمان برنامه و بانك مركزي، اينها در تصميم‌سازي‌ها خيلي اثر دارند.‌ البته حساسيت‌هاي بايد وزن بگيرد. در امور سياسي، فرهنگي، اقتصادي كجاها اگر دست بخورد خطرناك‌تر است؟
كارهاي خردي كه انجام مي‌گيرد به درد كودتا مي‌خورد. كودتا خودش به عنوان يك محور است. يكي از اهداف دشمن كه هميشه خوب است كه براي آن سرمايه گذاري بكند و يكي از اهدافي كه همزمان با آن در محور ديگري وارد عمليات مي‌شود تغيير رفرم است. يكي از بخشهايي را كه بايد هميشه در آن سرمايه گذاري بكند انقلاب است. در اين سه تا همزمان كار مي‌كند ولو اين كه نوكرهايش همديگر را نشناسند. هر وقت مناسب باشد، بايد در دستگاه نظامي نفر داشته باشد، منتظر اين كه يك انقلاب در يك جاي باشد نباشد، بلافاصله قدرت را بدست بگيرد. ممکن است30،40 سال خرج بدهد ولي چنين فرصتي پيش نيايد. در اين قسمت چه كار مي‌كند نفوذ، در جريانات سياسي، از درجه دادن به افراد ناراضي تا به رخ کشيدن كمبود اقتصادي، كمبود فرهنگي تا طعمه‌هايش را بشناسد، و جاسوسي كند. فرضا 5 يا10 نفر از از افسران ناراضي هستند، نسبت به راضي كردن اينها غير مستقيم بتواند اخلال در مأموريت بكند،10 نفر،100 نفر در آستينش داشته باشد، نارضايتي اينها را مرتباً گسترده‌تر بكند. هم كار فكري، هم كار مالي و هم كار سياسي روي آنها بكند، هم برای گرفتن درجه، تلاش كند تا به آنها درجه برساند و از درجه گرفتن آنها در توبيخ كردن بهره بگيرد و بگويد اينها بي‌انصافي كرده‌اند. آنها را مثل نوكر خودش در آن دستگاه بداند. بايد هميشه به فكر باشد كه يك تعداد نفر لازم و كافي براي عمليات براندازي و كودتا درست بكند. همزمان با اين خط بايد در خط ديگر هر طوري مي‌تواند تحريكات رفرمي را در امور سياسي، فرهنگي و اقتصادي دامن بزند. همزمان با اين دو، در خط ديگر پي‌گير كار انقلاب باشد. در زيرساختها بتواند كار كند. يعني به عبارت ديگر بايد بتواند در كليه سطوح، از سه نقطه مختصات، از سه زاويه به يك نظام مرتباً حمله كند. كودتا، تغييرات رفرمي و انقلاب. در اين سه زاويه مرتباً كار مي‌كند، بايد مرتباً از جريانات سياسي، فرهنگي، اقتصادي براي توسعه جاسوسي، براي توسعه اخلال در مأموريت به معناي عام و توسعه نارضايتي بهره‌جويي كند.‌[8]
[1] تعريف ناظر به وضع موجود  است نه مطلوب. براي سامان دادن لازم است بهينه صورت بگيرد. آن وقت بايد از وصف‌ها برگردد. فرضا تقسيم‌بندي‌ها درست تقسيم شده است، ارائه پيشنهاد براي امنيت ملي يا ناجا يا دفتر مقام معظم رهبري، يا دستگاه فرماندهي كل قوا،  فعلا موضوع اين طرح  نيست. بررسي  وظايف ناجا بر اساس آئين نامه‌هاي موجود است.
[2]روش اساسي حاكم بر همه تعريف‌ها  رسيدن به وحدت و كثرت است، يعني تفسير بايد بر يك پايه منطقي باشد نه چند پايه. لذا همان پايه اگر ابزار هماهنگ‌سازي ‌شد در جدول مي‌توان به آن‌ها وزن داد، پس وزن و بارم‌بندي بدون مبنا ممکن نيست يعني در آن مبنا تعريف و سطوح تعريفش هم قابل توضيح است. موضوعات نسبت‌هاي كمي پيدا مي‌كند. نسبت‌هاي كمي، يعني حكم عيني. قبل از اصول استنباط احكام حكومتي که نظام احكام، نظام وظايف و اختيارات و نظام تطبيق است، احكام كيفي به صورت نظام احكام تنظيمات اجتماعي وجود ندارد. البته قواعد كلي حفظ نظم و نفي سلطه كفار در فقه وجود دارد. اين عناوين كلي امکان تطبيق دارد اما تطبيق به معناي نظام سازي نيست، لذا  در احكام فقه بايد به فقه موجود عمل شود.  [5]در جدول اضطرار هرعنوان، يك معنون علمي دارد، يعني يك عنوان انتزاعي ارتكازي به يك عنوان اصطلاحي تبديل و هر كلمه‌اي باشد در معنايش تصرّف و از حالت فرهنگ ارتكازي در مي‌آيد تا مدل‌سازي شود، بنابراين اينجا تعميم پيدا مي‌کند. واژه، جاسوسي، اخلال در مأموريت، ايجاد نارضايتي، نفوذ جريانات سياسي، فرهنگي، اقتصادي، كودتا، رفرم و انقلاب، اينها تغيير مي‌يابد. حداقل بايد در سه مرحله معنا شوند، معناي مصداقي، معناي فلسفي و معنايي که در روش ‌دارد. مثلاً جاسوسي براي نفوذ جريانهاي سياسي بالاترين است، ايجاد نارضايتي براي نفوذ جريانهاي اقتصادي در انقلاب، ممكن است از همه بالاتر باشد. در جدول تعريف وصف پيدا مي‌شود بايد عنوان برايش تنظيم شود. عنواني كه درست شد فعل موضوعاً است. بايد يك موضوعات فعلي هم در اينجا  باشد. در ساختارهاي عيني ممكن است معناي اخلال در مأموريت در كودتا با رفرم يا نوع رفرم با ايجاد يك جريان براي يك انقلاب خيلي فرق داشته باشد. حداقل 27 تا سرفصل اصلي شامل 9 سرفصل براي كودتا، 9 تا براي تغييرات رفرم و 9 تا براي ايجاد انقلاب بايد ذكر شود تا مقابل جدول اساسنامه مصوبه فرماندهي مقام معظم كل قوا قرار بگيرد و به گونه‌اي به يكي از كودتا، رفرم و انقلاب مرتبط گردد.
[6] تخلفات فردي هرگز در اين جدول نيست. در جامعه اگر قانون نقص داشته باشد، تعداد تخلفات ف منبع : جهاد اقتصادی نفوذ
برچسب ها : يعني ,اخلال ,نفوذ ,انقلاب ,بايد ,نظام ,نفوذ جريانات ,ايجاد نارضايتي ,جريانات سياسي ,عبارت ديگر ,سياسي، فرهنگي، ,نفوذ جريانات سياسي ,سياسي، فرهن